سرزمین طلوع
  
 
 
دی 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 29 آبان ماه سال 1384
شعر "کوچه" از کتاب ابر و کوچه
 به نام او که موسیقی کیهانی را عاشقانه می نوازد
"کوچه"
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به سنگ زدی من نرمیدم نگسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
 رومنسیه
 
 

 
پنجشنبه 26 آبان ماه سال 1384
عاشقانه ها
عاشقانه ها

                                                         

توی یکی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میکنی می بینی بین میلیونها
 
ستاره یکی از اون ستاره های خیلی قشنگ و فروزان نظرت رو به  
 خودش جلب می کنه.

بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند می کنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا
 می کنی تا بالاخره به خواب می ری.

اما یک شب که سرت رو رو به آسمون بلند میکنی دیگه هیچ اثری از
 
 اون ستاره نیست.
 
اون موقعی است که تموم غمای دنیا
 
هری میریزه تو دلت.

بعد از اون شب تا مدتها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی کنی.
 
 
 تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای..
 
باز هم زندگی می کنی..نفس می کشی و

دنیای پیرامونت هنوز وجود داره.پس دلیلی نداره که نخوای به اون میلیونها میلیون
 
 ستاره دیگه نگاه نکنی.

بعد از اون تصمیم هر شب می ری و یکی از اون ستا ره های خیلی
 
قشنگ رو تماشا میکنی و باز هم یه شب می ری و
 
 میبینی اثری از اون ستاره نیست.

اما دیگه مثل دفعه قبل نا امید نمی شی و باز می ری سراغ
 
 یه ستاره زیبای دیگه.

همشون می رن تا اینکه نوبت می رسه به آخرین ستاره ی
 
 که توی آسمون وجود داره.

اما آخرین ستاره هرگز از بین نمی ره...چون تو با نهایت وجود دوستش داری.
 
گرففته شده از گروه  iran_iran
 
 

          


 
سه شنبه 24 آبان ماه سال 1384


غربت عمیق اندوه منو چاه خشک

 تو بیابون نداره سردی و تاریکی

زندگیمو هیچ شبی تو هیچ زمستون نداره

مثل شعر مرثیه از شب و گریه

پرم برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم

 

شعر از میثم.ر


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 25139


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من توی زندگیم چیزای با ارزشی دارم که حاضرم به خاطرشون هر کاری کنم
مثلا مامان وبابا وبهترین دوستم آزاده.
خیلی هم احساساتیم و قلبم هم زود میشکنه .نمی تونم تظاهر و۲رنگیو تحمل کنم و متنفرم از آدمای ...
درضمن کاکائو خیلی دوست دارم.

شناسنامه کامل من...