گل من اگر می توانستی در قلب من نفوذ کنی و راه یابی آن جا می دیدی که زمزمه ی ملایمی به گوشت می رسدو می گو ید تو را دوست دارم محبوب من اگر میتوانستی در اعماق ق روح من قدم بگذاری می دیدی که آن بیچاره ی سرگردان همه وقت در جستوجوی تو هست و می گوید تو را دوست دارم مه من اگر می توانستی از راز درونی و آه سینه سوز من آگاهی یابی می نگریستی که از میان آن شعله ی سرکش و جان فرسای من صدای حقیقت و ملایمی که در جان من طنین انداخته به گوشت می رسد که می گوید تو را دوست دارم زیبای من اگر می توانستی نگاه های پی در پی چشم اشکبارم را درک کنی احساس می کردی کسی می گوید دوستت دارم خوب من اگر می توانستم تما م اندیشه های دردناک را برایت بنویسم کتاب ها می شد ولی ذره ای از اسراری که مدت ها ست قلب مرا رنج می دهد برایت باز گو می کنم و تا آخرین لحظات واپسین عمر می گویم تو را دوست دارم
یک روز مانند پنده ای طوفان زده وآشیان گم کرده ای از دیاری غریب به سرزمین عشق تو روی آوردم سرزمینی را که خیال می کردم پر از نور امید است حرارت خورشید و بوی باران دارد عطر گل وبهار جاویدان دارد اما افسوس مرغ بیشه های غریب نمی دانست که روز این سرزمین را امیدی نیست و روشناییش را دیری نمی پاید....
من توی زندگیم چیزای با ارزشی دارم که حاضرم به خاطرشون هر کاری کنم مثلا مامان وبابا وبهترین دوستم آزاده. خیلی هم احساساتیم و قلبم هم زود میشکنه .نمی تونم تظاهر و۲رنگیو تحمل کنم و متنفرم از آدمای ... درضمن کاکائو خیلی دوست دارم.